حسرت

پس فردا امتحان دی اس پی و فردای پس فردا امتحان شبکه عصبی دارم. چند دقیقه پیش رسیدم به آخرین صفحات جزوه شبکه عصبی. جزوه ای که مال یکی از دانشجویان سال گذشته این درس است. در آخرین صفحه و پس از اتمام درس این شعر را نوشته است

حرفهای ما هنوز ناتمام

       تا نگاه می کنی وقت رفتن است

 باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه باخبر شویم

       لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود.

آی . . .

ای دریغ و حسرت همیشگی

      ناگهان چقدر زود دیر می شود.

قیصر امین پور                   

 

این شعر رو که دیدم و یاد فکری که چند ساعت پیش از ذهنم گذشت که من همیشه برای امتحاناتی که ٢٠ ساله دارم مرتب می دم نا آماده هستم. این یک زنگ خطره که برای اون لحظه حسابرسی نهایی در درگاه الهی هم نکنه که ناآماده باشم. و این شعر که به ما نهیب می زنه که "ان الساعه لاتیه" اونم چجوری "بغتة"، یهویی، چیزی آماده کردی؟ و بعد اشکم جاری شد و هنوز جاریه! قلبم به شدت درد گرفت. بغضی در درون و فشاری بر قلبم احساس کردم که تا کنون برای همچین مواردی احساس نکرده بود. همه عمرم را مانند هر ترم به بطالت می گذرانیم و وای از لحظه ای که بی خبر سراغ ما میاد.

با خودم گفتم سایت غدیر رو وارد شم. سایتی که هر بار یک حدیث رو بالای صفحه اش نشون می ده. از خدا خواستم جواب این غم و گریه ام را بگیرم. این حدیث اومد:

امام على (ع) فرمودند : وَلَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى حَفِظْتَ مَا بَقِیَ وَالسَّلَام اگر از گذشته عبرت و پند بگیرى آینده را حفظ خواهى کرد (بحار الانوار ج33 ص483)

 

 

 

 

 

از این بهتر هم میشه دستگیری کرد؟قربون عنایاتت یا علی بن ابیطالب . . .

خدایا من که دستم خالیه. خالی خالی. البته چرا خیلی چیزا توشه،‌ پر از گناهه! پر از تخلف امر تو! هر چی بخوای!  خلاصه هیچ خوبی ندارم. تنها سرمایه من محبت علی و همسر و اولادشه! خدایا توی لحظه مرگم اونا رو به دادم برسون.

حیف که امتحان دارم باید برم بخونم و گرنه یه دل پر می نوشتم. هنوز اشکم ادامه داره . . .  "اللهم تعیننی بالبکاء علی نفسی . . . "

/ 0 نظر / 4 بازدید