دو داستان

دو داستان:

یک روز مغرب:
به همراه خانمم در ایستگاه اتوبوس منتظراتوبوس هستیم که به راه آهن برویم. برخلاف همیشه اتوبوس نمی آید. کم کم دارد دیر میشود. دیگر فایده ندارد. با این ترافیکی که در مسیر است به قطار نمی رسیم. سراغ تاکسی ها می رویم. یکیشان دربست قبول می کند. سر نرخ چونه می زنیم . می پذیریم  و سوار می شویم. در راه توضیح می دهم که می خواهم به  قطار برسم.
می پرسد کجا؟
می گویم دزفول؟
گل از گلش می شکفد. می گوید سالهاست که تهران است ولی بچه که بوده خوزستان بوده. اندیمشک. گویا پدرش خوزستانی بوده است ولی بزرگ شده تهران است.  و از خاطرات دزفولش می گوید.  می گوید:رودخانه زیاد آمده ام برای شنا. کنار آن غارها.  و مانند کسی که اسمشان را یادش رفته مکث می کند . .
می گویم : کت
می گوید بله کت. و باز افسوسی بابت گذر عمر و این جمله که " چه دورانی داشتیم".  در ادامه مسیر بیشتر و بیشتر در مورد مکانها و خاطرات مختلف با هم صحبت می کنیم و همواره من نگاهم به ساعت ماشین است تا از قطار جا نمانیم. کم کم به میدان راه آهن می رسیم و  حساب می کنم و خدانگهدار.

یک روز صبح:
برای چند تاکسی و ماشین شخصی دست بلند می کنم. کسی سوار نمی کند. بالاخره یک تاکسی خالی از راه می رسد . می گویم رسالت! می ایستد. من سوار می شوم. راه می افتد . در راه راجع به موضوعات مختلف مانند رانندگانی که بی توجه به سایرین پارک می کنند، آلودگی هوا و . . . صحبت می کنیم. اگرچه فارسی را خوب صحبت می کند اما ته لهجه دارد. خوب که دقت می کنم خوزستانی است.کم کم نزدیک !رسالت میشویم. به خودم جرئت می دهم و می پرسم خوزستانی نیستی؟ گویی جا خورده می گوید بله ولی سالهاست  تهرانم. تهرانی  ام.

میخواهد ادامه دهد. من که بیشتر مشتاقم بدانم کجای خوزستان باتردید می پرسم دزفول؟ می گوید نه ) .! 
برخورد به گونه ایست که گویا اصلا میل به صحبت ندارد. کمی سکوت و بعد هم که میدان رسالت را کم کم می بینم می پرسم چند میشه؟ و چند ثانیه بعد حساب می کنم وپیاده میشوم.


نتیجه اخلاقی اینکه . . .

اولا چرا وقتی تنهایی با تاکسی می ری و قتی با خانمتی با اتوبوس؟

ثانیا: طرف اول صبحی اعصابش خورد بوده ولی اون دم غروب سرحال بوده

ثالثا: طرف بچه خوزستانه ولی میگه تهرانیم ولی طرف دیگه فقط چند سال خوزستان بوده کلی از خاطرات دزفولش میگه.

رابعا خوداییش هدفت چیه که همشهری بازی در میاری؟ میخوای کرایه مهمون راننده باشی؟

/ 4 نظر / 7 بازدید
جوانان حامی سعید جلیلی

دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه بسازند، فرزندانمان هرگز در تاریخ نخواهند خواند، امام خامنه ای تنها ماند./ یازهرا ***لطف نموده در نظرسنجی انتخاباتی وبلاگ نیز شرکت نمائید.*** http://jalili-saeid.blogfa.com[گل]

جوانان حامی سعید جلیلی برای ریاست جمهوری

دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه بسازند، فرزندانمان هرگز در تاریخ نخواهند خواند، امام خامنه ای تنها ماند./ یازهرا ***لطف نموده در نظرسنجی انتخاباتی وبلاگ نیز شرکت نمائید.*** http://jalili-saeid.blogfa.com[گل]

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345425542.01

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1324386161