اندر مدیریت مدیران مدیر

چند روز پیش بود، وارد آزمایشگاه شدم. ا. ن. گفت بیا این فرم رو خانم ع. داده گفته پرکنید. فرم رو گرفتم بالاش نوشته شده بود: "فرم تقاضای بورس دکترای اعزام به خارج" یا یه چیزی تو همین مایه ها. گفتم این دیگه چیه. ما که دکترای داخلیم. گفت نمی دونم گفته پر کنید. منم گفتم شاید برای فرصت مطالعاتیه. بالاخره ضرر نداره. پر کردیم و ا. ن. رفت تحویل داد. دیروز که خواستم برم خوابگاه، نگهبان صدام کرد و گفت " از وزارت علوم تماس گرفتن و گفتن پنجشنبه ساعت ٨:٣٠ بیا اونجا با این مدارک" و کلی مدرک ردیف کرد. من دیدم انگار قضیه داره جدی میشه. امروز که تصمیم گرفتم برم خونه باخودم گفتم برم خونه و مدارک رو بدم ا. ن. با خودش ببره ورازتخونه. ولی تماس که گرفتم معلوم شد نه باید خودم باشم مصاحبه است. اونم دقیقا بین التعطیلین. اند برنامه ریزیاوه  خلاصه منم که نمی دونستم اشتباهی شده یا قضیه درسته مردد موندم. اگه اشتباه کرده بودن و مثلا برای فرصت مطالعاتی بوده باشه که باید می رفتم ولی اگه واقعا برای بورس خارج بود؟؟؟!!!!سوال خلاصه پیگیر شدم ببینم قضیه چیه؟

رفتم پیش خانم ع. گفتم کی اسمای ما رو داده

گفت خانم م. توی معاونت آموزشی ولی من خودم  از اون پرسیدم این اسما چه جوری انتخاب شدن؟ گفته نمی دونم از خانم ب. توی تحصیلات تکمیلی گرفتم.

رفتم معاونت آموزشی. خانم م. نبود. یه خانم دیگه بود. اونم گفت اسما را ما از مرکز آموزشهای آزاد گرفتیم. متفکر زنگ زد آموزشهای آزاد خانم م. با ایشون یه صحبتی کرد و بعد گوشی را داد به من. موضوع را با ایشون مطرح کردم و ایشون هم گفتم من نمی دونم اسمها از ریاست اومده. دکتر ر. داده. معاون رییس دانشگاه. ابله دیگه داشتم دیونه می شدم آخه بابا کی اسما رو داده.  رفتم پیش ایشون. منتظر بودم از اتاق رییس دانشگاه هیپنوتیزم  بیان بیرون. چند دقیقه بعد ایشون بیرون  اومدن و معلوم بود دارن میرن که برن. تا پای ماشین باهاشون اومدم.

معلوم شد که بله کار ایشونه و اومدن از بین فارغ التحصیلان ارشد  ٨-٩ نفر با معیارهایی که داشتن انتخاب کردن و فرستادن برای وزارتخونه برای بورس خارج. تشویق حتی نامه اعلام نیاز رو هم فرستادن که اینا اگه رفتن و برگشتن ما بشون نیاز داریم. نیشخند دیگه بررسی نکردن که این بابایی که اسمش رو رد میکنن میتون بره یا نه. اصلا می خواد یا نه.

به هر حال من که نمی خوام برم. چون اینجا رو ترجیح می دم. بخصوص حوزه رو نمی تونم ترک کنم. ضمن اینکه دردسر رد کردن بورس هم هست. نمی دونم من که نرم جای من یکی دیگه می فرستن یا نه. اگه خالی بمونه واقعا نشانه سهل انگاریه . یعنی یه ظرفیت که می تونست استفاده بشه هدر میره. خلاصه که مدیریت برای بعضیا شده مثل آب خوردن. قهر

/ 0 نظر / 6 بازدید