خدایا متشکرم

پریشب یعنی دقیقا شنبه ١٠ اسفند ساعت ١٠ هنگامی که بعد از اتمام کار در دانشگاه طبق معمول به سمت خوابگاه به راه افتادم اتفاقی افتاد که لازم دیدیم در اینجا بیان کنم. من معمولا برای رفت آمد بین خوابگاه و دانشگاه از خیابان ولی عصر که سروصدا و قیافه های آنچنانی دلقک  خجالت دارد عبور نمی کنم و از یک خیابان خلوت موازی آن به نام برادران مظفر عبور می کنم بخصوص شبها برای صحبت با خانواده از طریق موبایل خیابان خلوت خیلی ترجیح دارد. خلاصه آن شب هم طبق معمول از مسیر خیابان خلوت و تاریک (و از نظر خیلی ها ترسناک) "برادران مظفر" به سمت خوابگاه در حرکت بودم. من در فکر و خیال خود مستغرق بودم که دو موتور با ۴ موتورسوار در کنار پیاده رو متوقف شدند. من که فکر کردم طبق معمول از همسایه ها هستند به مسیر خود ادامه دادم و در چنان در فکر فرو رفته بودم که حواسم به اطراف نبود.قهر ناگهان صدایی از پشت گوش خود شنیدم. بعد برای لحظاتی چیزی حس نکردم و فقط احساس کردم اتفاقی افتاد اما اینکه چه شده هیچ نمی دانستم.آخ بعد دیدم روبروی من دو نفر سوار موتور و یک نفر هم که از پشت سر حمله کرده با تهدید و ضربه می گوید " لپ تاپ را بده لپ تاپ را بده" و اجازه نمی داد تا به طریق بهتری گفتمان کنیم و برایش توضیح دهم که این لپ تاپ بنابراسناد موجود و فاکتور خرید مال بنده است نه ایشانمشغول تلفنلبخند خلاصه نفهمیدم چه شد فقط دیدم نقش زمین شده ام. طی چند دهم ثانیه تصمیم گرفتم فریاد بزنم تا مردم را باخبر کنم. بلند بلند داد زدم "دزد دزد دزد" همینطور این کلمه را تکرار کردم و محکم روی لپ تاپ نشسته و آن را گرفته بود. طوری که او نتوانست کاری بکند فقط مرتب با دستش یا باچیزی که در دستش بود به من ضربه می زد. و همراهانش صدایش زدند "بیابریم بیابریم ولش کن" ظاهرا با سروصدای من چند رفتگر شهرداری با بیل و جارویشان به سمتشان نزدیک می شوند و آنها هم می ترسند و پا به فرار می گذارند. اوه 

خداراشکر نتوانستند لپ تاپ را بدزدند و من هم که هنوز مات و مبهوت قضیه بودم به سرعت اطراف را برانداز کردم و دیدم که چند نفر از کارگران شهرداری نزدیک می شوند. یه نگاه به خود کردم شلوارم پاره شده بود و از چند جای بدن احساس درد و ضرب دیدگی میکردم. پس از پوشیدن کفش، هدبند را که افتاده بود روی زمین برداشتم و آشفته و پریشان به سمت خوابگاه به راه افتادم. به اتاق رفتم و خود را برانداز کردم دیدم چند جای بدنم خراش برداشته و یکی که روی ساق پا بود شکافی عمیق بود که احتمالا نیاز به بخیه داشت. آمدم در حیاط خوابگاه. همان لحظه یکی از دوستان رسید. ماجرا را برایش گفتم و از او خواستم که اگر می تواند همراه من به بیمارستان بیاید. و او نیز قبول کرد.

خلاصه در بیمارستان هم ماجرا راشرح دادم. پلیس راخبر کردند و آمد یک گزارشی تهیه کرد و من که نه شماره موتور را برداشته بودم نه تصویری در خاطرم مانده بود. بنابراین شکایت بی فایده بود. چند بخیه زدند. اتفاقا همان روز صبح دفترچه بیمه را برای کاری بردم دانشگاه و بنابراین دفترچه همراهم نبود و در آن وقت شب نمی توانستیم برویم از دانشگاه بیاوریم. ولی مسولین بخش همکاری کردند و وقتی قول دادم فردا صبح دفترچه بیمه راببرم، بیمه حساب کردند.

خدا را بارها و بارها شکر کردم برای خطری که در موارد مشابه، علاوه بر سرقت لپ تاپ مجروحیت صاحب آن را به دنبال داشته بطوری که به نقل یکی از دوستان، صاحب لپ تاپ که مقاومت کرده ٨ ضربه چاقو خورده و ٣ میلون تومان خرج بیمارستانش شده و من با کمتر از ۵٠ هزار تومان قضیه را تا اینجا جمع کردم. خلاصه به خیر گذشت و من بارها و بارها خدا را شکر کردم. خیال باطل

بعد از نماز هم برای دزدان مذکور دعا کردم که اگر محتاجند خدا شرایط کار و درآمد حلال را برایشان فراهم آورد و اگر محتاج نیستند خدا هدایتشان کند.

یکی  درد  و  یکی  درمان  پسندد    یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران    پسندم  آنچه  را  جانان  پسندد

لازم است از همه دوستانی که در این قضیه به من کمک کردند بخصوص مهدی مج. که شب با من بیمارستان آمد و احمد. ن. که صبح با من به بیمارستان آمد و بسیار به این دو نفر زحمت دادم تشکر کنم.چشمک

/ 6 نظر / 6 بازدید
نم نمک

سلام خدا رو شکر که ختم به خیر شده نگران شدم حالا بهترید ؟!! خودتون مهم نیست ! لبتاپتون که چیزیش نشد ؟‌:D موفق باشید همین!

موسوی

سلام علیکم هشدار خوبیه برا لب تاب دار ها ما که فعلا آسوده خیالیم

حاج محسن

سلام بزرگوار یک سوال دارم: آیا در 17 ربیع پیمبر چشم به دنیا گشود یا دنیا چشم بر پیمبر گشود؟ یعنی پیمبر قبل از ورود جسمانی به عالم دنیا، وجود عینی داشت یا نداشت؟ رابطه وجودی ما با پیمبر چیست؟ ما و او دو موجودیم ؟ مفهوم آن حدیثی که میگوید شیعیان ما از ... گل ما خلق شدند میتواند ما را در این مساله راهنمایی کند؟ .............................................. خدا ترا برکت داد و "لب تاپ" ترا برگرداند

حاج محسن

بچه ها کی حاضره با وبلاگش در ستاد مجازی حمایت از میرحسین موسوی شرکت کنه؟ هرکس حاضره به سوالات زیر جواب بده: ١-آیا نیاز به یک وبلاگ مرکزی هست ؟ ٢-آیا نیاز به مراکز فرعی هم هست ؟ ٣-وظیفه ستاد مرکزی و ستاد های فرعی و مستقل چی باید باشه ؟ -معرفی اجمالی صاحب وبلاگ ؟ -علت مشارکت صاحب وبلاک در تشکیل ستاد مجازی به نفع میرحسین ؟ -معرفی مزایای میرحسین ؟ -آفت های احتمالی دولت میرحسین درصورت پیروزی؟ -جمع آوری ابهامات سایرین و انتقال آن به سایت "قلم نیوز" ؟ -ایجاد چالش بین موافقین و مخالفین (ضمن رعایت اخلاق انتخاباتی) ؟ -کامنت گذاری در "وب" دیگران برای دعوت از آنها به مشارکت در انتخابات؟

عباس

سلام خوب شد این آرشیو نشده بود ما دیدمش!با کمتر از 50هزار تومان قضیه رو جمع کردیمش خوب بود،خوب!