حسرت

دیروز امتحان دی اس پی داشتم و امروز امتحان شبکه عصبی. همون امتحانایی که فکر می کردم چقدر وقت زیاد برای خواندنشون دارم و هی وقت تلف کردم. و اکنون حسرت. حسرتی که دیگر فایده ای ندارد. شبکه عصبی رو که از هفته دوم ترم جزوه اش رو داشتم و از همون موقع می تونستم همه اش رو بخونم. ولی هی به تاخیر انداختم. و حالا . . . دیگر تاسف فایده ای ندارد. قهر

اصلا یک نکته دیگر را مدتی است متوجه شده ام این است که این تاسفها همزاد آن تعللهان، مکمل آنهان، همراه آنهان. شاید برای تسکین درد و ناراحتی هستند. اگر از مردمی باشی که کم کاری می کنی تاسف هم می خوری و اگر کم کاری نکنی تاسف خور هم نیستی. بشه جای تاسف باید درس گرفت. باید اصلاح کرد. همان دو حدیثی که  در دو پست قبلی نوشتم. یکی پند گرفتن از گذشته و دیگری توکل برخدا. به هر حال آنچه گذشته رفته و آنچه نیامده مانده. آینده را بچسب که پس فردا تاسف فردا که دیروزش است، نخوری.ناراحت

یه نکته ای که متوجه شدم توان انسان است.هیپنوتیزم من همیشه اگه یک ساعت ساعت خوابم کم می شد، و مثلا بجای ٧ ساعت ۵-۶ ساعت می خوابیدم، کلی تو طول روز احساس بی خوابی می کردم و کلی با این تلقین که دیشب کم خوابیدم کارم رو در طول روز بی کیفیت و سرسری انجام می دادم و یا حتما باید می خوابیدم. از اون شبی که پست قبلی رو نوشتم سه شب می گذره. و پس از نوشتن اون پست رفتم تو فکر، توی فکر گذر عمر و حسرت بر گذر عمر و استفاده نکردن از آن و بعد ایده هایی که به ذهنم خورد که در جشن پایان سال کانون روناش مثلا برم همچین موضوعی رو مطرح کنم و خلاصه داشتم به نحوه اجراش فکر می کردم. موقع خواب هر کاری کردم که از شر این فکر خلاص شم عملی نشد که نشد. خلاصه چند ساعتی نشد بخوابم. فکر کنم ساعت ٣ و نیم خوابیدم و ۵ و نیم همه که برای نماز بیدار شدم و بعد هم شاید ٨ و نیم خوابیدم. خلاصه اینکه اون شب ۴-۵ ساعت بیشتر نخوابیدم و فراش هم که شب امتحان دی اس پی بود حدودا ٣ ساعت و دیشب هم ٣-۴  ساعت. ظهر این دو روز هم نتونستم بخوابم مگه چند دقیقه کوتاه (شاید حدود ١٠ دقیقه) یعنی من توی این سه روز مجموعا ١٠-١٢ ساعت بیشتر نخوابیدم و جالب اینکه در طول روز هم داشتم درس می خواندم آن هم درسهای حفظیاوهابله خلاصه اینکه می خوام بگم وقتی که آدم مجبور باشه چه کارهایی که نمی کنه. توان آدم رو باید اونجا سنجید. به قول آقای قرائتی اگه بگن چقدر می تونی بدویی؟ نباید حالتی که خودت می دویی در نظر بگیری. باید ببینی اگه یه حیوون وحشی دنبالت کنه چقدر می تونی بدویی تا از دستش در بری؟

و نکته دیگر هم اینکه من فکر می کنم اینا همه تلنگر به من که بابا تو که توی امتحانای معمولی دنیایی اینقدر کم کاری می کنی و حسرت می خوری تو آخرت دیگه چی کاره ای و چقدر بخاطر ازدست دادن فرصتهات تاسف و حسرت خواهی خورد. همون روز قیامتی که اون رو یوم الحسره هم می نامند.

خلاصه تصمیم گرفتم خیال باطل که همیشه فکر کنم مجبورم و با جدیت کار کنم. با جدیت و توان بالا. توکل بر خدا. لا اقل اگه اینجا چیزی از دست دادیم این درس رو هم جدی بگیریم و تا حدودی جبران کنیم.

/ 0 نظر / 8 بازدید