رمضان المبارک (3)

. . . ادامه

ماه رمضان که از نیمه میگذره کم کم حال و هوای شب قدر خودشو نشون میده. امسال خیلی من منتظر این شبها بودم. شب نوزدهم ما تو خونمون احیا داشتیم که من به دلیل مشکلاتی که بود نمی توانستم برم شهرستان و تهران موندم.

شب نوزدهم بود و من از چند روز قبل داشتم فکر می کردم که کجا برم. خیلی دلم می خواست یه جایی باشم که بتونم یه خورده با خودم خلوت کنم. تنها و تنها فقط با خدا صحبت کنم. مسجد و مراسمات جمعی خیلی خوبه ولی شب قدر شب خودشناسیه. خوبه یه وقت به خودمون اختصاص بدیم. به اینکه چه بودیم چه هستیم؟ به اینکه چه کردیم و چه می کنیم؟ و چه می خواهیم بکنیم؟ به اینکه تصمیمون چیه؟ به کجا می خوایم برسیم؟ و خلاصه سوالاتی از این دست. من دنبال یه چنین فضایی بودم. متاسفانه هر چه فکر کردم در دانشگاه و خوابگاه چنین فضایی نبود. به ذهنم اومد که برم بیرون یه جایی توی شهر و یه گوشه خلوت کنم. خلاصه این شد که رفتم پارک لاله. اونجا هم خلوت بود و هم اگه کسی بود مثل مسجد دانشگاه نبود که همه بشناسنت. خلاصه یه گوشه زیر نور یه پایه جانمازم رو انداختم و مشغول دعای ابوحمزه شدم. خیلی دلم شکسته بود. از خودم از کارهای گذشته ام پشیمان بودم و قصد ترک داشتم. ترک گناه. و دعای ابوحمزه هم که نسخه این کاره. هم شرح حالتو می گه هم دوا رو . خیلی خوب بود. دوبار جامو عوض کردم. خیلی خوابم می برد.

شب بیست و یکم رفتم مسجد دانشگاه و این بار روی اهداف و دعاهام پافشاری کردم. دعای جوشن کبیر و 1001 اسم خدا. هر اسمی رو که می گفتم انگار همونیه که من می خوام، همون دوای تک تک دردام، همون بهترین دوست  و کمکیار، بهترین همراه و خلاصه با هر اسمش دل آدم می شکست. حسن ختام این شب هم با اجرای مراسم قران به سر گذاشتن حاج آقا میر احمدی تموم شد که انصافا خیلی خوب اجرا کردن. یادمون نره که شب قدر بی علی بی قدر است و این دو شب با شهادت علی اسوه عدالت و تقوا رنگ و بوی دیگری دارد.

شب بیست و سوم رو هم مانند شب بیست و یکم رفتم دانشگاه. همه چیز داشت خوب پیش می رفت که متاسفانه همون چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق افتاد. خواندن دعا به سرعت و قاتی کردن مداحی و مرثیه و حدیث نفس مداح به فرازهای دعایی که از خود خدا نقل شده است. نتوانستم تحمل کنم. جناب مداح به جای اینکه با تامل این اسامی خدا را ذکر کنه، تند تند رد می کرد تا به مداحی خودش برسه. وسط آن پا شدم و آمدم خوابگاه. چند نفری از بچه ها در نماز خانه بودند و من که به دنبال یه جای تک و تنها بودم رفتم سالن بدنسازی رو پیدا کردم و دعای جوشن رو بین خودم و خدا نجوا کردم.  اون شب هم خیلی خوب بود. آخرین لحظات شبهای قدر هه تموم شد.

امسال یکم سعی کردم به آداب این شبها مثل غسل و نمازشون بیشتر عمل کنم و خیلی هم موثر بود.


ادامه دارد . . .


/ 0 نظر / 6 بازدید