بركات


+ دو داستان

دو داستان:

یک روز مغرب:
به همراه خانمم در ایستگاه اتوبوس منتظراتوبوس هستیم که به راه آهن برویم. برخلاف همیشه اتوبوس نمی آید. کم کم دارد دیر میشود. دیگر فایده ندارد. با این ترافیکی که در مسیر است به قطار نمی رسیم. سراغ تاکسی ها می رویم. یکیشان دربست قبول می کند. سر نرخ چونه می زنیم . می پذیریم  و سوار می شویم. در راه توضیح می دهم که می خواهم به  قطار برسم.
می پرسد کجا؟
می گویم دزفول؟
گل از گلش می شکفد. می گوید سالهاست که تهران است ولی بچه که بوده خوزستان بوده. اندیمشک. گویا پدرش خوزستانی بوده است ولی بزرگ شده تهران است.  و از خاطرات دزفولش می گوید.  می گوید:رودخانه زیاد آمده ام برای شنا. کنار آن غارها.  و مانند کسی که اسمشان را یادش رفته مکث می کند . .
می گویم : کت
می گوید بله کت. و باز افسوسی بابت گذر عمر و این جمله که " چه دورانی داشتیم".  در ادامه مسیر بیشتر و بیشتر در مورد مکانها و خاطرات مختلف با هم صحبت می کنیم و همواره من نگاهم به ساعت ماشین است تا از قطار جا نمانیم. کم کم به میدان راه آهن می رسیم و  حساب می کنم و خدانگهدار.

یک روز صبح:
برای چند تاکسی و ماشین شخصی دست بلند می کنم. کسی سوار نمی کند. بالاخره یک تاکسی خالی از راه می رسد . می گویم رسالت! می ایستد. من سوار می شوم. راه می افتد . در راه راجع به موضوعات مختلف مانند رانندگانی که بی توجه به سایرین پارک می کنند، آلودگی هوا و . . . صحبت می کنیم. اگرچه فارسی را خوب صحبت می کند اما ته لهجه دارد. خوب که دقت می کنم خوزستانی است.کم کم نزدیک !رسالت میشویم. به خودم جرئت می دهم و می پرسم خوزستانی نیستی؟ گویی جا خورده می گوید بله ولی سالهاست  تهرانم. تهرانی  ام.

میخواهد ادامه دهد. من که بیشتر مشتاقم بدانم کجای خوزستان باتردید می پرسم دزفول؟ می گوید نه ) .! 
برخورد به گونه ایست که گویا اصلا میل به صحبت ندارد. کمی سکوت و بعد هم که میدان رسالت را کم کم می بینم می پرسم چند میشه؟ و چند ثانیه بعد حساب می کنم وپیاده میشوم.


نتیجه اخلاقی اینکه . . .

اولا چرا وقتی تنهایی با تاکسی می ری و قتی با خانمتی با اتوبوس؟

ثانیا: طرف اول صبحی اعصابش خورد بوده ولی اون دم غروب سرحال بوده

ثالثا: طرف بچه خوزستانه ولی میگه تهرانیم ولی طرف دیگه فقط چند سال خوزستان بوده کلی از خاطرات دزفولش میگه.

رابعا خوداییش هدفت چیه که همشهری بازی در میاری؟ میخوای کرایه مهمون راننده باشی؟

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
تگ ها: داستان
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شعبان با مناجاتش

مناجات شعبانیه عجب مناجاتیه!

گاهی اوقات فکر می کنم هر چند همه دعاها مضامین متعالی ای دارند اما این چند دعایی که از امام علی داریم خیلی دلنشین تر از باقی دعاهان. مناجات شعبانیه، مناجات حضرت امیر، دعای کمیل و . . .

نقل از امام است که اگرماهیچ دعایی نمی داشتیم ازمعصومین وفقط مناجات شعبانیه رامی داشتیم برای مابس بود

انصافا مناجات یه بنده با خداست.

شروعش با صلوات بر محمد و آلش و  قبل از هر چیزی طلب توجه خدا که خدا به من گوش کن

بعد تضرع و اقرار به بدی خود و علم خدا به گناهان ما،

و بعد : الهی ان حرمتنی فمن ذاالذی یرزقنی و ان خذلتنی فمن ذاالذی ینصرنی

کمی بعد اشاره به لطف خدا در دنیا و تعجب از اینکه چگونه ممکن است پس از مرگ این لطفها نباشد : الهی لم یزل برک ایام حیاتی فلا تقطع برک عنی فی مماتی.... الهی کیف ایس من حسن نظرک لی بعد مماتی و انت لم تولنی الا الجمیل فی حیاتی

الهی لا ترد حاجتی و امیدم رو نا امید نکن

اگر خواری مرا می خواستی هدایتم نمی کردی

شکر خدا همیشه

خدا جون اگر مرا به جرمم بگیری تو را به عفوت می گیرم و اگر مرا به گناهاننم بگیری تو را به بخششت می گیرم و اگر مرا به آتش اندازی اهلش را آگام می کنم که تو را دوست دارم.(بذار بیشترش رو بگم بشون می گم علی رو دوست دارم فاطمه رو دوست دارم حسین رو دوست دارم)

خدا عمرم را در دوری از تو سپری کردم . . . خدا جونم من بنده بیچاره ات هستم

بعد دعا برای درمان این همه بیماری: و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفله عنک

الهی هب لی قلبا یدنیه منک شوقه و لسانا یرفع الیک صدقه

خدا هر کی تورا داره غم نداره

خداجون امیدم رو نا امید نکن

خدا من در اهل ولایتت قرار بده

الهی انا عبدک الضعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممن صرفت عنه وجهک

یعنی خدا جون روتو از من برنگردون

و بعد تکیه کلام امام: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی . . .

و فرازهای انتهایی دعا که چه آرزویی از خدا دارد: الهی والحقنی بعز نورک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفامراقبا یا ذاالجلال و الاکرام

و اخرش هم مجددا صلواتی کثیر بر محمد و آلش

 

کاش اجازه می دادند علی و اولادش بمانند و به تربیت ما بپردازند

 

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٥
تگ ها: خدا و عشق و دین داری
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ هدف دین چیست؟

تو زندگی دنبال چی هستیم؟ هدف دین چیست؟ دین می خواهد ما را به کجا برساند؟ زندگی ایده آل کدام است؟ من چهار  گزینه زیر را بیان می کنم.

الف: هدف زندگی این است که یک مسیری مثلا کاسبی در زندگی برای خود مشخص کنی و سعی کنی هر چه بیشتر پول جمع کنی تا بتوانی هم خرج زندگی را دربیاوری و هم عشق و حال کنی و هم پس انداز کنی که اگه خواستی یه زندگی تشکیل بدی پول خرید خونه و ماشین و این جور چیزا رو داشته باشی. بنابراین تو این تفکر خیلی بچه مثبت باشی نقش دین اینه که مجبور باشی روزی سه دفعه کارت رو قطع کنی و دلا   راست بشی

ب: هدف زندگی اینه که از راه حلال در آمد داشته باشی. به واجبات عمل کنی و از محرمات دوری گزینی. سعی کنی مقدمات یک ازدواج سالم را فراهم کنی و با همسری که متدینه ازدواج کنی و زندگی تشکیل بدی. بهتره نمازها رو تو مسجد به جماعت بخونی. مشهد و کربلا و عمره را به محض اینکه بتونی بری. از لحظات شادی که تلویزیون برایت فراهم میکند بهره مند شوی و سپس بچه هایت را دینی بار بیاوری و . . . . در این تفکر، احکام دین ساختار رفتاری شما خواهد بود.

ج: همه موارد قسمت ب به اضافه اینکه فراموش نمی کنی مکارم اخلاقی مانند صداقت، حسن خلق با مردم، تواضع، گذشت و . . . را باید انجام دهی و ذمائم اخلاقی مانند غیبت، دروغ، تکبر، حسد، بدزبانی، و  . . .  را باید ترک کنی. نتیجه یک ‌آدم مودب و تو دل برو میشه که همیشه می خوانت مگر برخی کسانی که از ت خواسته های نامشروع دارند که نتیجتا ممکنه یه جوری از زیرش در بری یا اینکه بالاخره دلخوری پیش بیاره

 

د: بچه وقتی به دنیا میاد همه چیزش مادره. غذاشو مادر میده، از کسی بترسه میره بغل مادر، کسی اذیتش کنه مادرو میگه، شب پیش مادر میتونه بخوابه، مادر بخواد ترکش کنه گریه می کنه جیغ میکشه. کمی که سنش بالاتر میره و باید کم کم از مادر جداش کنن دائم مخالفت می کنه و ...  همین بچه اگه به دلایلی از مادرش چدا شه. مثلا فرض کنید مادرش میره سر کار. یا طولانی تر فرض کنید برای ضرورت کار یا تحصیل چند روز از بچه دور بشه یا بچه چند روز از مادر دور بشه برای رسیدن به مادر له له میزنه. بلا تشبیه حکایت برخی تو دنیا همینه. وقتی خدا را به خوبی و مهربانی می شناسند وقتی اورا خیر مطلق می بینند. وقتی بهترین کس و بهترین یارشون رو خدا میبینن . از دوری اون ملولند. از مشغله هایی که دیگران بش دلخوشن بیزارند (مثل بچه ای که در دوری مادرش بش بگن بیا بازی) فقط اونو میخوان. آرزوشون رفتن تو بغل خداست. و تا قبل از اون دلشون به ذکر خدا خوشه (مثل بچه ای که تا قبل از ملاقات مادر، دلش به تماس تلفنی با مادرش خوشه) خلاصه اینا عاشقن و دلداده خدان. و هر چی این خداگفته (احکام و اخلاقیات) انجام میدن چون می دونن که اینا برای اونا بهتره. چون می دونن اینا اونا رو به خدا می رسونه. چون می دونن خدایی که عالمه نسخه رسیدن به لقای خودش رو بلده و در قالب دین پیچیده و در قالب اولیاش عملا این نسخه رو اعمال کرده. اینا  نماز رو (و همه واجبات رو) نه مثل بچه ای که داروی تلخ رو از سر ناچاری میخوره می خونن بلکه نماز رو بعنوان فرصتی برای عشق بازی با معشوق اقامه می کنن.

 

ه) هیچکدام

حالا یه ۱۰ دقیقه به این ۵ گزینه فکر کنیم بعد به سوال زیر پاسخ دهیم:

 

آیا من دین دارم؟ آیا من متدینم؟

نویسنده : برکات ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۳
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دارم می میرم یه کاری کنید!

متن زیر ایمیلی بوده که برایم ارسال شده و نمی دانم اصل این متن نوشته کیست اما به خواندنش می ارزد. در انتها هم حدیثی از امام علی نقل می کنم.

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!ا
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!ا
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...


دو چیز را هیچگاه فراموش نکن :1- خدا را 2- مرگ را
و دو چیز را همیشه فراموش کن:1- خوبیهایی که کردی 2- بدیهایی که بهت شده...
امام علی(ع)

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
تگ ها: یاد مرگ
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تایپ سریع یا آرام؟ مسئله این است.

اگه یه سر تو اینترنت بچرخید فراوون میبینید تبلیغاتی راجع به تایپ سریع. توی این روشها به شما یاد می دن که چگونه سریع تایپ کنید تا وقت کمتری از شما برای تایپ گرفته شود. اما کمتر یا شاید هیچ جایی به شما یاد نمی دهند که در عین سرعت، بدون سروصدا تایپ کنید چون نفع این دومی به دیگران می رسد. و ظاهرا کسی مشتاق نیست برای اینکه کمتر مزاحم دیگران شود دوره ای طی کند.

اللهم انی اعوذ بک من نفسی

نویسنده : برکات ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مراقب خود باشید.

خداوند در آیه ١٠۵ سوره مائده می فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ ۖ لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ۚ إِلَى اللَّـهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‌اید، گمراهی کسانی که گمراه شده‌اند، به شما زیانی نمی‌رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از آنچه عمل می‌کردید، آگاه می‌سازد.

و چقدر صریح می فرماید قبل از اصلاح برون به فکر اصلاح درون باشید که اگر هر  کس اینگونه عمل کند برون (جامعه) هم اصلاح خواهد شد.

منبع متن قرآن: سایت تنزیل

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آسمان

در آن کرانه دلم

که هر بزرگ کوچک است

و هرکسی چو نقطه ریز می شود

تو آسمان بی کرانمی

و تا به اوج رفته ای

صاف و آبی و زلال

و گاه نم نمی و بارشی

نویسنده : برکات ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٥
تگ ها: شعر و آسمان و عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ با گربه ها مهربان باشیم

چیزی که توی تهران زیاده گربه! هر وقت یه جایی میریم تفریح و بساطی پهن میکنیم و بخصوص اگه گوشت داشته باشه امکان نداره چندتا گربه نیان و دور و برت نچرخن.

چندروز پیش توی مسیر دانشگاه یه منظره جالب دیدم. دو نفر مشغول تعمیر موتورسیکلت بودند. یکم آب ریخته بودند که این آب اومده بود و اومده بود و پس از طی مسافتی حدود یک متر در قسمتی که یکم گودتر بود درحد یک کاسه کوچیک جمع شده بود. یه گربه یا بهتره بگم بچه گربه سیاه هم مشغول خوردن آب از این یه ذره آب توی گودی بود. گربه قصه ما به اطرافش توجهی نداشت. من که خواستم رد بشم با احتیاط از اون فاصله گرفتم و آروم رفتم تا نکنه منو ببینه و بترسه و فرار کنه. گذاشتم راحت آبش رو بخوره. همچنان که از اون گربه دور میشدم سرم رو چرخونده بودم و صحنه زیبای نوشیدن آب  توسط گربه رو نگاه میکردم. همون لحظات یه دختر و پسر جوون از طرف مقابل به گربه نزدیک شدند. دختر خانم تا گربه رو دید موند. درحالی که لبخند میزد پاشو نزدیک گربه آورد و به آرومی از پشت زد به گربه. گربه بیچاره که تازه متوجه شد ازجا پرید و از اونجا دور شد. حالا دیگه دختر خانم از کار زیبای خودش و احتمالا این همه شجاعتی که در مقابل چشم آقاپسره به خرج داده بود می خندید.

خیلی دلم سوخت. این گربه بیچاره که تشنه بود و آب می خورد چه گناهی کرده که باید اینگونه باش برخورد بشه. راستی این اتفاق چند  روز  پس از عاشورا بود . . .

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢
تگ ها: مهربانی و گربه
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شهید چمران

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می‏دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می‏بینیم که مردان خدا بیش از هرکس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت، که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید، که با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمی را بیدار می‏کند، روح را صفا می‏دهد، غرور و خودخواهی را نابود می‏کند، نخوت و فراموشی را از بین می‏برد، انسان را متوجه وجود خود می‏کند.

انسان گاه‏گاهی خود را فراموش می‏کند، فراموش می‏کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان، که در مقابل عالم و زمان، کوچک و ناچیز و آسیب‏پذیر است، فراموش می‏کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی‏پاید، فراموش می‏کند که جسم مادی او نمی‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و قدرت می‏کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی‏خبر از حقیقت تلخ و واقعیت‏های عینی وجود، به پیش می‏تازد و از هیچ ظلم و ستمی روگردان نمی‏شود. اما درد آدمی را به خود می‏آورد، حقیقت وجود او را به آدمی می‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می‏کند، و دست از غرور کبریایی برمی‏دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت‏طلبی و غرور را می‏‏فهمد و آن را توجیه می‏کند.

خدایا! تو را شکر می‏کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

دستنوشته ای از شهید عارف دکتر مصطفی چمران

نویسنده : برکات ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حجاب

مثنوی مرحوم آقاسی درمورد حجاب

 

کسی که در قفس غرب استحاله شود/ به پنجه هوس غربیان مچاله شود

در خیابان چهره آرایش مکن/ از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز/ در مسیر چشم‌ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد/ طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش‌ترگویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین/ یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهر من این لباس تنگ چیست ؟/ پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

پوشش زهرا مگر این گونه بود!

خواهرم این قدر طنازی مکن/ با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان نشو/ نو عروس چشم نامردان مشو

پدرم گفت پدر جان زن اگر زن باشد/ شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد

پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم/ زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم

هدف دشمن سنگ افکن، پیشانی ماست/ کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست

پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست/ زن مؤمنه از طرز حجابش پیداست

منبع

نویسنده : برکات ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رستن از خود

وزندگی مشترک حلقه ضروری در تکامل انسان است. و باید بیاموزی رشد یافتن را، کامل شدن را. اگر رشد آدمی در بندگی است و اولین گام آن رها شدن از خود است پس در عرصه زندگی آنان که از خود رستند برنده اند نه آنان که در خود ماندند تا ببرند.

و این تویی که در این رقابت شاهد برد دوستت هستی و از برد او خوشحال. این برد مبارک و گوارای وجودت باد.

نویسنده : برکات ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کجاییم و به کجا می رویم؟

عمده مطلب این است که بابا اون چیزی که آدمو به تباهی می کشونه "غفلته". غفلت از حضور حاضر. غفلت از حضور در محضر حاضر، خدای احد. و آنچه که انسان را به غفلت میکشاند "کثرت" است. توجه به ماسوی الله. حواسپرتی. و شایع ترین زمینه کثرت در روزگار کنونی، "ارتباطات منفعلانه" است که توسط رسانه هایی چون تلویزیون اینترنت و . . . و در قالبهای گوناگونی چون "سرگرمی"، "اخبار پراکنده تحت عنوان "جالب"" ما را از تنها ذات لایق "توجه"، "غافل" می کند.

ازدواج انسان را از کثرت می راند و حول محور "همسر" متمرکز می کند. این "خلع کثرت" می تواند موجب تضعیف آن غفلت شود و انسان را حول محور اصلی عالم یعنی "خدا" و فلسفه اساسی آفرینش یعنی "بندگی" رهنمون سازد. امید که بندگی کنیم.

این که مدتی چیزی آپ ننموده ام به همان "خلع کثرت" برمی گردد.

خدایا کمکم کن ترا بشناسم که شناخت مقدمه بندگی است و فرمود یکساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است.

نویسنده : برکات ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ یه مدت نبودم دیگه . . .

توی این مدت بیش از یک و نیم سال فقط یک ماه بدون مطلب بودم ولی الان اگه به آرشیو مطالبم نگاه کنید می بینید که خبری از مرداد و شهریور امسال نیست. شاید علتش این بود که دیگه تصمیم گرفتم کمتر حرف بزنم و بیشتر عمل کنماز خود راضی.

بله دیگه، خوب که فکر کردم دیدم عمریه دارم تلاش میکنم یه نصفه دینم رو کامل کنم نمیشه متفکر، گفتم خوب باشه! تسلیم!  اول برم اون نیمه اش رو کامل کنم بعد بیام سراغ این نیمهچشمک. بله دیگه ما هم به رسم سنت حضرت رسول زدیم تو خط ازدواج و در زمره متاهلین درآمدیم قلب. میدونم الان سیل تبریک و تسلیته(١) که نصیب اینجانب میشه ولی از همه خوانندگان محترم خواهشمندم احساسات خودشونو کنترل کنند و این بنده حقیر رو بیشتر از این شرمنده الطاف خودشون نفرماینبامن حرف نزنبامن حرف نزن.

جونم واستون بگه البته مدتی بود که ما تلاش می کردیماوه ولی مورد مناسب پیدا نمیشد قهر ولی خوب ما هم ناامید نشدیم و بالاخره لطف خالق یکتا نصیب ما شد و خدا همسری بسیار خوب را به بنده عنایت فرمود. قلبقلبقلب همسری مومن و خوش اخلاق و . . . (بسیاری ویژگیهای خوب دیگه که نمی گم چون شاید دوست نداشته باشه که بگم) تشویقتشویقتشویق خدایا ممنونتمخیال باطل  (٢) بازم منو شرمنده الطاف خودت کردی و نشون دادی که خیلی از اون چیزی که ما فکر می کنیم کریم تر و مهربان تری. بازم ممنون.

امیدوارم خدا واسه همه جوونا شرایط ازدواج را فراهم کنه که به نظرم مهمترینش خواست خودشونه که اگه بخوان بسیاری از مشکلات حل میشه. همچنین خانواده ها هم با سختگیریهای بیجا مانع اونها نشن.


-----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

(١) بنده اصلا تسلیت بمناسبت ازدواج را قبول ندارم و نه الان تا آخر عمر با همه سختیایی که بعضی از کوته فکران بخاطر آن تن به ازدواج نمی دهند حاضرم از پدیده شیرین ازدواج دفاع نمایم ولی اینکه گفتم تسلیت از باب این بود که متاسفانه تا به امروز برخی به جای تبریک، تسلیت میگفتند. اینو نوشتم که بعدا اگه نظرم عوض شد سرمچم رو بگیرین. بحث مبسوط و مستدل و فلسفی آن در این مجال اندک نمی گنجد.یول

(٢) متاسفانه هرچه می گردم دراین صورتکهای پرشین بلاگ چیزی که برای تشکر از خدا باشه نیست.

نویسنده : برکات ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عرضی نیست

مدتی است که حس آپ کردن مطلب ندارم. دوران انتخابات به کلی مرا بهم ریخت. اوضاع نابسامانی بود. از ١٠ شب قبل از انتخابات تا آخرین شب تبلیغات که به دلیل شلوغ کاریهای طرفداران نامزد سبز (و اندک طرفداران سایر کاندیداها) در میدان ولی عصر خواب راحت نداشتیم. اخبار آشفته، تهمت و افترا و تکذیب یکی پس از دیگری شنیده و خوانده میشد. بعد انتخابات هم که التهابات و آشوبها بود که آسایش ما را سلب کرده بود.

اما این اتفاقات لااقل برای من این حسن را داشت که چهره از نفاق عده زیادی برداشت و در مقاطع بعدی نیاز به بررسی  زیادی برای انتخاب اصلح ندارم. آنان که دم از قانون و دموکراسی می زنند اما نه به قانون پایبندند نه حداقل اصول دموکراسی که پذیرش رای اکثریت است را میپذیرند.

کم کم دارم به حالت آرام گذشته بر میگردم.

نویسنده : برکات ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مادر جان!

ایام فاطمیه را پشت سر گذاشتیم و متاسفانه من هیچ مطلبی آپ نکردم. خجالت می کشم. اما جمله ای می نویسم که فاطمیه امسال ذهن مرا اندکی قلقلک داد.

کمی بیندیشیم.

در پست محرم سال گذشته با عنوان محرم ماه حرام اشاره کردم که چه آمد بر سر امت حضرت رسول که فقط ۵٠ سال پس از پیامبر آن جنایت را با نوادگانش انجام دادند. امروز می خواهم بگویم " امت پیامبر چگونه امتی بود که چند روز (نه ۵٠ سال) پس از پیامبر آن جنایت را با دختر و دامادش (نه نوادگانش) مرتکب شدند.‌" خانه ای را که پیامبر  مدتهای هر روز رو به آن کرده و آیه تطهیر را خطاب به آن می خواند. خانه ای که در دعای ندبه می خوانیم " و سد الابواب الا بابه" تنها خانواده ای از ازل تا ابد که ۴ معصوم در آن می زیستند. بگذریم و روضه نخوانیم. فقط نتیجه بگیریم که سوزاندن خیام اباعبدالله ۵۰ سال پس از پیامبر ریشه در سوزاندن درب خانه زهرا چند روز پس از وفات پیامبر دارد.

 

نویسنده : برکات ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ یک حدیث عاشقانه از حضرت امیر (ع)

حدیث یا دعای زیر رو توی مفاتیح دیدم. به نظرم خیلی زیبا و عاشقانه و هدایتگر آمد. می نویسم به امید آنکه این گونه باشم و باشیم.

 

از حضرت امیرالمومنین علی (ع) منقول است که:

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

الهی کَفی بی عِزًّا اَنْ اَکُونَ لَکَ عَبْدًا، وَ کَفی بی فَخْرًا اَنْ تَکُونَ لی رَبًّا، اَنْتَ کَما اُحِبْ، فَاجْعَلْنی کَما تُحِبْ

معبودم! مرا این عزت بس که ترا بنده باشم، و مرا این افتخار بس که مرا پرودگار باشی، تو آنچنانی که من دوست دارم، پس مرا نیز آنچنان قرار ده که دوست داری.

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%


نویسنده : برکات ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٤
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیت الله بهجت هم رفت

دیروز جناب آقای صدیقی این واعظ مهذب و مشهور در شرح دعای عرفه حضرت امام حسین (ع) گفتند دیروز (نسبت به امروز ۲ روز پیش) خدمت آیت الله بهجت بودیم. ایشان فرمودند که وقتی سال ۶۸ قلب امام را عمل کردند من پس از نماز صبح  مشغول تعقیبات بودم که ناگهان (در حین بیداری) حضرت امام را با چهره ای بسیار شادمان (که تا آن روز هیچگاه به آن شادمانی ندیده بودم (ایشان بواسطه شاگردی بارها و بارها امام را دیده بودند.)) مشاهده نمودم که از جلوی من عبور کردند. (و اشاره کردند که امام شادمان و بدون غل و غش رفت) ۲ روز بعد خبر وفات امام منتشر شد.

امروز هم درست ۲ روز پس از این صحبت، اعلام شد که ایشان به ملکوت اعلا پیوستند. خدا این عبد صالح خدا را با معصومین (ع) محشور فرماید.

نویسنده : برکات ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حضرت زهرا و استغفار برای گناهکاران امت

نمی دانم چرا وقتی صحبت از حضرت زهرا و شهادت ایشان می‌شود فقط هیزم و در نیم سوخته و غلاف شمشیر و  اینطور چیزها را میٰگویند. آیا برای این بزرگواران این دردهای دنیایی و ضرب وشتمهاست که سوزنده است یا بی حرمتی ها و انحراف امت؟ چرا در منابر فقط به دنبال اثبات حقانیتیم؟ چرا فقط به دنبال ذکر مصیبتیم؟ نمی توان از دل همین مصیبتها برای هدایت جامعه ای که حضرات معصومین برای هدایت آنها از جان مایه گذاشتند استفاده کرد؟ بگذریم . . .

نمی دونم ذکر این روایت برای هر کی چه اثری داره اما من فکر می کنم اگر انسان ذره ای حب اهل بیت را داشته باشه، به یاد داشتن این روایت باعث میشه که لااقل اگه از خدا شرم نمی کنه از حضرت زهرا شرم کنه و گناه نکنه.

اما روایت:  از اسماء بنت عمیس نقل است که حضرت زهرا در لحظات پایان عمر شریف خود غسل نموده و مشغول راز و نیاز با خدای بزرگ بودند. ایشان را دیدم که دستان خود را به آسمان بلند کرده، مى‏گوید:

«اللّهُمَّ اِنّى اسألُکَ بِمُحَمَّدٍ المصطفى و شُوقه إلىَّ و بَبْعلى عَلىٍ المُرتَضى و حُزْنه عَلَىَّ، وَ بِالحَسَنِ المُجتَبى و بکائِه عَلَىَّ وَ بِالحُسَیْنِ الشَّهیدِ و کآبَتهِ عَلَىَّ و بَناتى الفاطِمیّات تحسّرهُنَّ عَلَىَّ، انَّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصاةِ مِن اُمَّةِ مُحمّدٍ و تَدْخُلُهُم الجَنَّةَ، اِنَّکَ اَکْرَمُ المَسئولینَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛»

«خداوندا، تو را مى‏خوانم به حق محمد مصطفى که اشتیاق دیدار او را دارم، و به حقّ شوهرم على و اندوهى که بر من داد، و به حق حسن مجتبى و اشکى که بر من مى‏ریزد، و به حق حسین شهید و افسردگى‏اش نسبت به من و به حق دختران فاطمى‏ام و حسرتى که بر من مى‏خورند که گناهکاران امّت محمد را بیامرزى و در بهشت داخل کنى، همانا تو بهترین درخواست کنندگان و مهربان‏ترن مهربانان هستى». (۱)

البته در نقلی دیگر آمده که چنین دعا کردند: پروردگارا! بزرگا! به حق پیامبرانی که آن ها را برگزیدی و به گریه های حسن و حسین در فراق من، از تو می خواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من در گذری. (۲)

مادر جان در آن لحظات آخر و پس از آن همه مصبیبت و دردی که بر شما وارد آمد هنوز هم به فکر امتی، به فکر بیچارگی آنها، به فکر گناهان آنها، و به فکر هدایت آنها و خود به فکر حال خراب خود نیستیم.

بیایید اگر از خدا شرم نمی کنیم از حضرت صدیقه طاهره که برای بخشش گناهان ما دعا می کند شرم کرده و گناه نکنیم.

-------------------------------------

منابع

۱- سایت حوزه

۲-سایت علمی دانشجویان ایران

نویسنده : برکات ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٤
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مهجوریت نهج البلاغه

امشب شب جمعه است و بنابه روایتی شب شهادت مادر سادات حضرت فاطمه زهرا (س).البته علی الظاهر روایت ۹۵ روز پس از وفات پیامبر معتبرتر است و لذا بیشتر مراسمات عزاداری در آن روز است. شهادت بانوی دو سرا را به همه محبینش تسلیت عرض می کنم.

اما امروز دکتر مجد مطلب جالبی راجع به نهج البلاغه فرمودند که مناسب دیدم در اینجا بیان کنم. گفتند که همین چند روز (یا چند هفته) پیش موبایلم زنگ خورد. گفتند جوانی است روسی که ۸ زبان دنیا را مسلط است و نهج البلاغه را به روسی ترجمه کرده. الان قم است و می خواهد برگردد کشورش. خلاصه که بیا . . . . گفت من هم رفتم دیدم بله جوانی است ۳۴ ساله که فارسی را هم بدون لکنت صحبت می کند. اما نکته مهم قضیه اینجاست: این جوان گفت <ما نهج البلاغه را به روسی ترجمه کردیم و در تیراژ کم ۲۰۰۰ نسخه چاپ کردیم. هر کس آن را می خواند شیعه می شود.> اشاره کردند به اینکه روسها خیلی فکورند و به فلسفه علاقمند و این دریای معارف نهج البلاغه و این عبارات توحیدی درباره خدا و امثال آن که مانندی در هیچ کتابی ندارد حتما چنین آدمهایی را جذب می‌کند.

آنها شیعه اند و ما هم شیعه . چند صفحه از این کتاب را خوانده ایم؟ . . .  راستی از انتخابات چه خبر . . . دیشب هم که بارسا چلسی را برد و رفت فینال . . .

نویسنده : برکات ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

یک سخنرانی بسیار مهم از آقای قرائتی که در آن نامه بسیار مهمی را راجع به مهجوریت قرآن در حوزه های علمیه و سطح جامعه قرائت و تشریح می کنند و برای همه ما می تواند مهم باشد. متن نامه را هم می توانید در اینجا ببینید.

بخش اول

 

بخش دوم

 

بخش سوم

 

بخش چهارم

 

بخش پنجم

 

بخش ششم

 

بخش هفتم

 

بخش هشتم

 

بخش نهم

 

بخش دهم

 

بخش یازدهم

 

بخش دوازدهم

 

 

نویسنده : برکات ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک